محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1100

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

ته‌نشان‌دان بىنشان ، نشان به اين نشان خود را به محمود خذلان نشان رسانيده قضيه را خاطرنشان نمود . آن مردود از رسيدن اين گزند ، و استشمام اين صحبت و بوى گند بر دماغش خورده عرق حميّت و نخوت شيطانش در طيش ، و به مضمون - لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ - حكم به يورش آن قوم ضال در عين زوال به اقتداء آن عين ضلال ، اذان حىّ على اليورش ، و اقامهء الجرئة خير من الجبن را گفته مقارن تسخير حصار و ما فيها به تكبيرة الاحرام ، و سعى فى خرابها قيام ، و به قراآت - وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً - اقدام نمودند . به اشارهء تيغ زبان سپاه روسياه خود را دوپاره نموده نصفى را به سمت شمال حصار مأمور و نصفى با خود به جانب جنوب عبور نمود . مقالات در ذكر يورش افاغنه به جانب قنوات اوّلا آن قوم بدخصال كاصحاب الشمال ، تيپ آراسته و تيغها آخته و در برابر دروازه آمده ، چون به در دروازه زدن تيغشان نمىبريد از محاذى آن قدرى منحرف ، و به يك برج فاصله از دروازه چون قدرى از حصار كوتاه راه و رخنه داشت متوقف و به يك دفعه چون برق خاطف جنبش يورش نموده به ضرب مهميز خار خارانگيز ، اسبان را از جا برانگيخته سريعتر از مدّ بصر ، و رونده‌تر از صرصر ، به يك‌بار جيقه‌زنان كصوت الحمار تا پاى حصار جلوريز و به تحريك صرصر نخوت و طغيان ، چون برگ‌ريزان خزان از نهال مراكب فروريختند ، و اسبها را در دور خود سيبه ، و دست به شمشير و نيزه و تيشه مانند خار در دامن حصار درآويختند . مردم شهر در عين توكل بر دور بروج چون مژه در حوالى ديده صف بسته و در كف حصار دست‌به‌دست مانند اصابع بهم پيوسته از آنجا كه دامن جرأت را به لوث جبن و بددلى نيالوده و ننگ فرار و رو از دشمن تافتن را به تأسّى كلام معجز نظام صاحب ذو الفقار عليه صلوات اللّه الملك الغفار كه - الموت خير للفتى من الهرب - اختيار ننموده به استظهار كريمهء - رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ - پاى ثبات را محكم و استوار و دست اعتصام را به حبل المتين عنايت قادر مختار و دامن حمايت كرار غيرفرار زده همگى يكدل و